اعتماد
این روزها که نت شبانه دارم راس 4 شب یا به عبارت روشن تر! 4 صبح به طور خودجوش از خواب می پَرم و از نتم استفاده میکنم که یه وقت عذاب وجدان نگیرم از استفاده نشدن سهمیه شبانه ام.
دیگه تقریبا این چند روز زیر چشمام از بی خوابی گود افتاده و سیاه شده. امروز صبح که به زور خودم رو بیدار نگه داشته بودم با خودم گفتم بشر عجب موجود غریب و نمک نشناسی هست.به خاطر نماز خوندن اینقدر مقید نیست اما از ترس مصرف نشدن سهمیه نتش حتی یک صبح هم خواب نمیمونه.
اما بعد که سبک سنگین کردم دیدم اونقدرها هم بشر نمک نشناس نیست.شما هم اگر به اعماق وجود خودتون مراجعه کنین و با خودتون صادق باشین متوجه می شین که علت اصلی اینکه نماز صبحتون قضا میشه ولی مشغولیات دیگه تون نه اینه که به عفو و بزرگواری و بی نیازی خدا اطمینان دارین.
مثالی میزنم اگر معلم تون سر کلاس بهتون بگه فلانی، برو یک لیوان آب برام بیار آیا ممکنه امتناع کنین؟! هرگز! چون میترسین معلمتون موقع نمره دادن تلافی کنه اما احتمال این امتناع در مقابل مادر پدرتون منتفی نیست.خیلی از ما شاید اگه مادرمون بگه برو نون بگیر بگیم کار داریم اما همین صراحت رو با دوست و همسایه نداریم.
ایمان به عفو و مهربانی مادر و در مرتبه بسیار بالاتر خدا ما رو گاهی به سرکشی در مقابلشون وا میداره.سرکشی هایی که ریشه در گستاخی نسبت به خداوند ندارن بلکه ریشه اون مثل اعتماد یک بچه خردسال به عشق پدرش نسبت به خودش هست موقعی که به پدرش مشت میزنه و میدونه که پدرش پس نمی زنه؛ و مسلما بچه ای که محکم تر باباشو می زنه اعتمادش به پدرش بیشتر هست.
کاش اعتماد همه ما به عظمت و بی نیازی خدا مثل اونایی بود که هر صبح با خیال راحت توی رختخواب خوابیدن و نمازشون قضا میشه!
یا علی...
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"