حلقه رندان
یک کار خوب انجام دادم و نت یکماهه رایگان بهم دادن.
از دیشب همه ش توی تلگرامم.بلد هم نیستم چی به چیه اونجا.
خسته شدم.
امیدوارم زودتر تموم بشه نت رایگانم.
دلمم نمیاد مصرفش نکنم!
پیله!
فکر کنم سهمیه جهنم رایگان هم اگر بهم بدن ازش استفاده کنم!
حلقه رندان امروز میاد مشهد و هرچی دوستان بهم زنگ زدن جواب ندادم.نمیدونم چرا! از اینجور برنامه ها خسته شدم.حوصله کسی رو ندارم.
اینقدر شعر بگو و شعر بگو آخرش هم هیچی.
بی خیال.
بنا رو گذاشتم به اینکه هر کار دلم خواست بکنم و بزنم به سیم آخر هرکسی هم ناراحت شد شد.
اختیار زندگی خودم رو دارم.
نمیشه که مثل عروسک کوکی هرجا گفتن بیا برو شعر بخون آدم بره شعر بخونه.
چقدر حماقت باره!
***
پریروز با احتیاط تمام رفتم سوار اتوبوس بشم.از مردم دور موندم که تحت فشار اونا زمین نخورم و در عین حال تافته جدا بافته بودنم رو به رخشون بکشم با فاصله از مردم کنار اتوبوس بودم که یکدفعه یک کپه برف از روی سقف اتوبوس ریخت روی سرم.کپه بزرگی بود و دو سه نفر زدن زیر خنده.خیلی با نمک بود صحنه.انگار که برفها چندین ساعت صبر کردن که من برم کنار اتوبوس واز روی سقف شیبدارش یهویی فقط بریزن روی سر من.لباسم رو خیلی با غرور تکوندم و عین یک خانوم با شخصیت سوار اتوبوس شدم.بعد از مدتی خانوم پشت سریم زد به شونم و گفت برفهای روی سرتون رو پاک کنین مقنعه تون خیس میشه.
فکرشو بکنین با یک کپه برف روی سرم خیلی با شخصیت رفتم توی اتوبوس.آخره خنده بوده حرکتم.خوب شد اون دو سه نفری که بهم خندیدن رهگذر بودن واین صحنه رو ندیدن و الا روده بر میشدن! نامردا!!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"