زندگی زنانه
اغلب زنها با اینکه گهگاه میگویند که خوش به حال آقایان کاش من هم مرد بودم پایش که بیفتد و اگر قرار به خلقت دوباره شان باشد حاضر نیستند که در جلد یک مرد فرو بروند.
فکرش را بکنید آدم از بچگی بجای اینکه با عروسکهای نازنازی بازی کند باید ماشین بازی کند.بزرگتر که شد جای اینکه موهایش را بلند کند باید برود هی ریشش را کوتاه کند.جای اینکه پیرامون النگو و کلیپس داد سخن بدهد باید راجع به ترقه ومرقه افاضه معنا کند.بزرگتر که شد جای آراگیرا کردن باید برود دعوامعوا بکند و بجای یک چشم مشکی همیشه پای چشم کبود باشد.
زمان ازدواج هم که شد جای اینکه راحت بنشیند تا یکی بیاید خواستگاریش تا به اوجواب منفی بدهد باید هی برود در خانه های مردم تا جواب منفی بگیرد و تازه جواب منفی که گرفت جای اینکه بهش بربخورد و راهش را بگیرد و برود پی کارش پاشنه در خانه دختر را هم باید از جا در بیاورد .
ازدواج که کرد جای اینکه فیلم هندی ببیند و در خانه بوی قرمه سبزی راه بیندازد باید برود با آچار و روغن ماشین درگیرشود.
از آن طرف اگر جنگی در بگیرد زن که باشی میتوانی پشت جبهه همانطور که با دیگر بانوان پشت سر دشمن غیبت میکنی سبزی پاک کنی و کلاه منگوله دار با حاشیه کشباف ببافی بفرستی جبهه.اما مرد که باشی باید بروی خط مقدم و بی رودربایستی دشمن را بکشی.
اصلا زن بودن خوب است.زن که باشی میتوانی بجای تغذیه با کله پاچه و شیشلیک به کمک لواشک و قرقروت فتوسنتز کنی و سالهای سال به زندگیت زنانه ات ادامه دهی.
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"