خبط پيامكي
شده كه با عصبانيت پيامكي را بنويسيد؟داريد با دوستي درباره دوست ديگري صحبت ميكنيد و خيلي عصباني هم هستيد.هي مي نويسيد مجيد فلان طور است، مجيد فلان است،مجيد بهمان است.
حالا با مجيد آقا هم رودربايستي داريد و نميتوانيد مستقيما مشكلاتتان را با خودش درميان بگذاريد.لذا دست به دامان غيبت ميشويد.هرچه از طرف مقابل پيام ميآيد كه خب همين ها را به خودش بگو، ميگوييد مگر ميشود؟به خرجش نمي رود. اما خدا شاهد است كه چندان هم مطمين نيستيد كه به خرجش ميرود يا نه، چون تا حالا كه امتحان نكرده ايد.كسي چه ميداند شايد علاوه بر اينكه به خرجش رفت به دخلش هم برود!اما معمولا انسانها ترجيح ميدهند غر بزنند و خود را در موقعيت مظلومانه و تدافعي قرار بدهند.
اينبار تمام انرژي ناشي از نفرت و مظلوميت خود را در انگشتانتان ذخيره ميكنيد و پيامكي بلند بالا و طومار مانند از بديهاي مجيد مينويسيد .هي مينويسيد مجيد چنين كرده، هي مينوسيد مجيد چنان كرد، اگر پيامكتان را نگاه كنيد پر از كلمه مجيد است.حتي گاهي اگر بتوانيد ناسزاچه مختصري را هم حواله ش ميكنيد كه جگرتان خنك شود.هنوز داريد تايپ ميكنيد كه مجيد نامرد است،مجيد بي انصاف است و ...
خلاصه پيامك كه ظرفيتش پر شد و خوب كه دلتان خالي شد توي قسمت مخاطبين دنبال نام دوستتان ميگرديد و با ذهني مملو از مجيد پيامك را به دوستتان ارسال ميكنيد.
چند دقيقه بعد پيامكي از جانب مجيد مي آيد كه:چرا تا حالا اينا رو به خودم نگفته بودي؟!هيچي ديگر!خبط هميشگي مشتركان گوشي هاي همراه،پيام را به خود مجيد ارسال كرده ايد!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"