لحظات خوش برفي
برف كه مي آيد -كه انشا ... هرچه زودتر بيايد- استعدادهاي ناشكفته مردم شكوفا ميشود.آنها كه به نقاشي علاقه دارند روي شيشه هاي سفيد پوش ماشينها صورتك خندان ميكشند.اتفاقا وقتي كه صاحب ماشين سر ميرسد و مي بيند كه يكي كه نميداند كيست برايش هنرنمايي كرده بدش نمي آيد كه هيچ، ته دلش قيلي ويلي هم ميرود كه ببيند چه كسي برايش يادگاري نوشته.
بعضي ها كه حس شهرت طلبي شان فعال است اسمشان را روي برف ثبت ميكنند. مردم هم كه از كنار اسم بي نام و نشان طرف رد ميشوند خوششان مي آيد و با خودشان ميگويند اين فلاني چه دل خجسته و متوهمي دارد.
آنها كه اهل نوشتن هستند ولو جمله اي كوتاه را روي سفيدي سرد ثبت ميكنند،مثلا دوستت دارم عشق من مادر!
انها كه پيش از اينها ميخواستند پرتاب كننده ديسك باشند گلوله برفي درست ميكنند و به دوستانشان نشانه ميروند.خيلي ها هم دوست دارند گلوله برفي را به رهگذري كه رد ميشود پرت كنند و باب آشنايي را با او باز كنند.
هستند كساني هم كه به مجسمه سازي علاقه داشته اند و با ساختن يك ادم برفي آن را به رخ همشهريان ميكشند.جالب است كه خيلي از رهگذران از همان ادم برفي كج و كونجول عكس هم ميگيرند!انگار كه يكي از المانهاي شهري مان باشد.
بعضي ها هم كه به شدت معتقدند ميتوانستند در مسابقات اسكي سرعت اسمي در اسمها در اورند اما كار و زندگي و مشغله هاي زندگي انها را در بروز استعدادهايشان متوقف كرده است مدام روي برف ليز ميخورند و بعد كه زمين مي افتند از خوشحالي ريسه ميروند هم خودشا ن ميخندند هم رهگذران را به خنده مي اندازند.
زندگي همين است.در كمين لحظات خوش نشستن و آنرا با ديگران قسمت كردن.كاري ارزان و هميشگي.
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"