آغاز
ناز کردم گربه پر پشملو را ناز شد
قایمش کردم شبی از چشم سگها راز شد
زنگ فقه کوچه دین را زدم با دست عقل
راهی از پستوی هستی رو به ذهنم باز شد
بسته شد قلبم به روی شادمانی عقل رفت
جام بی دینی کشیدم نوبت پرواز شد
هرچه کود و گاز ما را داد هستی٬شد غذا
هرچه خوردم عاقبت یا کود شد یا گاز شد
طبع من شوخن به شوخی، بود جدی مدتی
چند وقتی طبع من جدا کمی طناز شد
چند وقتی خوردم و خوابیدم و نوشیدم و
تررکیدم٬دکمه های عقل و دینم باز شد
چند وقتی در تناسخ ول که بودم سگ شدم
سگ کبوتر شد کبوتر مار و ماهی غاز شد
آب دادم باغ ذهنم را بدون انبیا
شیر آب اما در این وادی شلنگ انداز شد
نی زدن خوبست اما آه خیلی سنتی ست
زد ترومپت دست شعرم اوه خیلی جاز شد
رفتم از شیطان بپرسم...پرده دار عرش بود
من بدم او بدتر اما او چرا ممتاز شد؟
تا نشستم سخت و بی حرکت به خاک نیستی
حرکت هستی به نرمی رو به من آغاز شد
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"