شهر خاموش
مجتمع ها و منازل مسكوني متعددي در مشهد وجود دارند كه اكثر اوقات سال چراغ هايشان خاموش است.
انگار كه گَرد مرده در اين ساختمانها ريخته باشند.مجتمع مسكونيي كه ما در ان زندگي ميكنيم نيز علي رغم داشتن 3 طبقه كه هر طبقه 4 واحد آپارتمان دارد فقط دو خانوار در آن زندگي ميكنند.ما و يك خانواده در طبقه سوم.البته خود اين مساله محاسن زيادي دارد از جمله سر و صداي كمتر و نظاقت و بهداشت بيشتر اما قرار زندگي شهرنشيني بر اينست كه افراد در كنار هم زندگي كنند و مراعات هم را بكنند والا اگر مردمي در شهري زندگي نكنند و آن شهر تميز باشد كه كوير لوت هم ساكت و تميز است!
بله ميگفتم؛تمام واحدهاي خالي اين جور مجتمع ها فقط در بازه زماني محدودي پذيراي صاحبان شان است.همسايه سمت چپي ما يزديست و تابستانها خودش و احتمالا اقوامش كه به مشهد مي آيند از اپارتمان استفاده ميكنند و همسايه سمت راستيمان يك جراح اصفهاني ست كه فكر كنم بيشتر از 4 روز ساليانه از آپارتمانش استفاده نميكند.خدا ميداند شايد در اغلب شهرهاي كشور چنين آپارتمانهايي داشته باشد.طبقه دوممان كه در كل در تصرف تهراني هاست و خانواده ما به طبقه دوم ميگويند تهران!مثلا من ميگويم امروز با آسانسور اشتباهي رفتم تهران!
اگر قرار باشد همينطور پيش برود كم كم مشهد تبديل ميشود به يك شهر متروكه كه در اوقات خاصي از سال پذيراي توريست و زاير بيشماري ميشود و بعد خالي از سكنه ميشود.شهرهاي متروكه هم بلافاصله به اشغال اجنه و ارواح در مي آيند.همين ديشب كلي از تهران-منظورم طبقه دوممان است-صداي قيژ كشدارِ در مي آمد.چراغهاي تهران هم خاموش بود!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"