فوبيا
فوبي داشتن به چيزي يكي از بيماريهاي نه چندان شايع و نه چندان نادر در جوامع بشري ست.يعني شما از امري كه به خودي خود در اذهان ديگر افراد جامعه ترس و واهمه اي ايجاد نمي كند بترسيد و اين امر در زندگي روزمره شما اختلال ايجاد كند.
مثلا مادربزرگ اينجانب نسبت به آب چنين حسي را داشت.يعني اگر حوض خانه شان آب ميداشت وقتي كه به آن نگاه ميكرد به پدرم ميگفت: ننه جان! نزديكش كه ميشم همچين ته دلم يك جوري هول ور ميداره،دستت طلا آبش روخالي كن!
فوبي ارتفاع يا سوار هواپيما شدن هم كه دامن گير تعداد زيادي از ماست.منظورم آنهايي كه وسعشان نميرسد سوار هواپيما شوند و از پرداخت هزينه بليتش مي ترسند نيست بلكه منظورم آنهايي ست كه به راحتي پول بليت را پرداخت ميكنند اما وقتي كه ميروند آن بالا و ميبينند نه پايشان به زمين ميرسد و نه دستشان به آسمانِ خدا هي دسته هاي صندليشان را مي چسبند كه خدايي نكرده يكبار پرت نشوند بيرون و تازه هر وقت هواپيما به چپ كج ميشود سنگينيشان را به سمت راست مي اندازند و بالعكس كه تعادل هواپيما را هم حفظ كنند!يعني يك جورهايي كمك خلبان هم هستند!
از شما ميپرسم آيا چهار مثقال آب داخل تشت ترس دارد؟آيا سوار هواپيما شدن و شيك و مجلسي لم دادن ترسناك تر است يا سوار پرايد شدن با علم به اين موضوع كه هر آن ممكن است با يك پرايد ديگر شاخ به شاخ شويد؟
برادر من!نه آب ترس دارد،نه ارتفاع،نه ازدواج،نه اختلاس و نه گرفتن حقوق هاي نجومي.شما بپر وسط ماجرا،خود راه بگويدت كه چون بايد رفت!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"