هميشه در اخبار ميشنويم كه طوفان سواحل فلان دريا را در قاره امريكا درنورديد و تعداد زيادي از مردم را كشت يا بي خانمان كرد.باز دو روز ديگر مي شنويم كه زلزله شب هنگام چشم مردم شهري در يكي از كشورهاي جنوب شرقي آسيا را براي هميشه بست.رانش زمين هم در كشوري ديگر مردمي را كه براي خودشان در حال راه رفتن بودند همانطور ايستاده در حالتهاي مختلف بدني در زير گل و لاي مدفون مي كند. صاعقه جان چندين روستايي را در ارتفاعات كشوري سرسبز ميگيرد.خشكسالي چهره مردماني از كشورهاي افريقايي را به طرز فاجعه اميزي تغيير ميدهد و برعكس سيل هاي طغيان گر مردمي كه براي تعطيلات به سواحل رودخانه ها پناه برده بودند را با خود به مناطق عميق ترش مي برد.ويروس آنفولانزايي ناشناخته به جان متمدن ترين كشورهاي جهان مي افتد كه با وجود امكانات درماني پيشرفته به جهت نوظهور بودنش بشر كاملا در برابر آن بي دفاع مي شود و تابوت تابوت مردم را راهي اعماق زمين ميكند كه رويشان آهك ريخته شود تا ويروس ها توانايي خروج از اجساد آنها را نداشته باشند.

گاهي انسان فكر ميكند چندان هم در سياره اي سبز زندگي نمي كند و اين سياره زاده منظومه شمسي هم مانند ديگر اعضا خانواده اش خشن است.اما همين بشري كه از سيل و زلزله و خشكسالي و سرطان و ويروس و ... جان سالم به در برده به خودش سلاح كمري مي بندد و دهها نفر را طي يك حركت انتحاري به خاك و خون ميكشد.اينجايش را كجاي دلمان جاي بدهيم؟!