روحم٬ دلم٬ سرم٬ بدنم درد می کند

سرتا به پای آنچه منم درد می کند

در من همیشه مرد و زنی در تفاهم اند

مَردَم به خواب رفته٬زنم درد می کند

شلاق خودزنی به ریاضت کشیده ام

هر جا که خواستم بزنم درد می کند

از من مخواه تا كه از اتش فشان پوست

زخمی که هست را بکنم٬ درد می کند

گفتی برو به غربتِ بی درد تن بده

تن را فروختم٬ وطنم درد می کند

دیشب به لطف تیغه تیز چمن زنی

زیبا شدم ولی چمنم درد میکند

تنها دهان من نه ٬ که در این جدال هم

مُشتی که خورده بر دهنم درد میکند

 

دوستم خانم فاطمه عباسنژاد غزلی با همین ردیف و قافیه داره که سالها پیش از من اونو سروده.

متاسفانه الان که سرچ کردم آقایان  علیرضا الیاسی و کیومرث مرادی هم با همین ردیف و قافیه شعر دارن که مصراع اولم به شدت به شعر اقای مرادی شبیه هست.فعلا دوست ندارم توی گیومه بذارمش.خیلی بهم بر خورد! البته فکر کنم شعر یکی از این دو شاعر مذکر رو سالهای قبل شنیده باشم چون وقتی که خانم عباسنژاد شعرش رو خوند و من تحت تاثیر ایشون شعر رو گفتم با تعجب گفتم این شعر و ردیف قافیه مال توعه؟!

یک شعر گفتیم باید از ۴۰ نفر معذرت خواهی کنیم! چه بدبختییه ها!