غذاي حضرت
چند روز پيش از طرف اداره ارشاد مشهد دعوت مهمانسراي امام رضا (ع) بوديم.اول بردنمون توي دارالكرامه روي قالي نشستيم تا نوبتمون بشه و بهمون ژتون بدن.
همون جور كه زاغ سياي دارايي هاي امام رضا(ع) رو چوب ميزدم چند تا خادم پير از يكي از درها سررسيدن و از يك در ديگه ميخواستن خارج بشن.يكيشون عصا به دست داشت.بدو دويدم به همون خادمه خيلي شيرين بود و پشتش خم بود خودم رو رسوندم وگفتم سلام حاج آقا! گفت: سلام بابا جان.گفتم من ميخوام امام رضا رو ببينم!
يك چند سانتي خم پشتش كم شد و كمرش راست شد لب خندي زد و گفت مي بيني ايشالا و راه افتاد گفتم: كي؟ من عجله دارم! دوستام ميبينن من نميبينم. گفت اونا الكي ميگن. ميبيني بابا جان مي بيني و رفت !
باز يكي ديگه از خادما اومد رد بشه كه جلوي اونم گرفتم و باز بدون زمينه سازي گفتم: من ميخوام امام رضا رو ببينم چيكار كنم؟ اونم لبخندي زد و گفت من 25 ساله كه اين آرزو رو دارم توي اين صحن و رواقها راه ميرم به همين اميد اما هنوز نديدمش.دلت رو اماده كن ايشالا مي بينيش. اونم رفت!
خيلي دلم گرفت.يه آينه از كيفم در آوردم و چادرم رو حايل كردم و خودمو توش نگاه كردم اصلا صورتم به نورانيت اونا نبود (البته علت اصليش اينه كه يه نموره سبزه هستم!يا به قول مامانم برنزه ام!) تازه 25 سال هم من دووم نميارم؛ ميذارم ميرم.
خيلي دلم شكست.حس كسي رو پيدا كردم كه سالها به يكي از پادشاهاي چيني يا ژاپني بدون جيره و مواجب صميمانه خدمت كرده باشه و هميشه پادشاه در يك هودج كه پرده داره رد بشه و 25 سال سرورش رو نديده باشه،حتي براي يك لحظه كه بتونه توي خيال بافيهاش تصورش كنه. خيلي ظلمه! چطور اون پادشاه دلش مياد؟! چطور اون خدمه دووم بياره؟! :(
اما نااميد نيستم! يك خصيصه در بحث سلوك و عرفان هست كه بهش ميگن طلب.ما
نا واردها بهش ميگيم پيله بودن يا سريش بودن.من با اينكه 25 سال دووم نميارم و با اينكه سبزه هستم اما خيلي سريشم!تا يك ماه ديگه اگه امام رضا رو چش تو چش نديدم! حالا ميبينين! :)
با اينكه زن و بدون ريشم آقا
كم آورده است ريش پيشم آقا
يك روز ترا در حرمت خواهم ديد
خوبم من؟! نه! بس كه سريشم آقا!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"