خیلی از هم وطنان ما به دلایل مختلف کاری وتحصیلی در خارج از کشور زندگی می کنند.قابل انکار نیست که مسافرت به شهرهای زیبای توریستی جاذبه های خاص خودش را دارد.اما همه کسانی که دور از وطن زندگي ميكنند اذعان دارند که دیدن یک هم وطن در میان زرق وبرق هاي غربي چيز ديگري ست.

فكر ميكنيد براي يك ايراني كه هر روز چشمش به چهرهاي رنگ پريده غربي مي افتد ديدن يك هم وطن مو مشكي با چشمهاي سياه چه لذتي دارد؟اصلا ديدن كسي كه روي صندلي نشسته و در خيابان شانزه ليزه چاي در نعلبكي ميريزد و قندش را در چاي ميزند كجا و ديدن يكي از اين غربي هاي كمرنگ كجا كه هي شكلات داغ ميخورند؟!

دقت كرده ايد همين حروف انگليسي موقع ادا چه فشاري را به فك و صورت و زبان وارد ميكنند؟عين ابهاي خروشان مي سي سي پي.اما همين فارسي خودمان نرم و روان و نجيب است درست مثل كارون.

تصور كنيد كه در خارج از كشور هستيد و ناگهان يكي از كنارتان رد ميشود كه دارد با گوشيَش مشهدي ميشكند! نابود مي شويد.دنبالش راه مي افتيد و همين كه مكالمه اش تمام شد دستي ميزنيد به شانه اش و ميگوييد :همشهري تو كجا اينجا كجا؟و بعد از كلي احوال پرسي او را به فلان رستوران دعوت ميكنيد به صرف استراگف بلانگولاف!اما طرف كه هنوز بوي مشهد از لباسهايش به مشام ميرسد ميگويد:نه داداش امشب تو دعوتي هتل ما كه يك شله مشهدي با هم بزنيم!