شعري براي بچه هاي جلسه شعر آفتاب گردانها
شعر شيوا منيژه رضوان
لفظ و معنا منيژه رضوان
عرض و پهنا جناب حيدري است
قد و بالا منيژه رضوان
راضيه قاطعا اصولگراست
اهل اِصلا منيژه رضوان
نيست ميمون عليْ سمرقندي
نيست زيبا منيژه رضوان؟!
نقد كم كن تو شعر ياور را
مهربانا منيژه رضوان
قوقولي قو جناب كاظمي است
قوقولي قا منيژه رضوان
موي چتري ِ ما كه است؟ اسدي
چتر موها منيژه رضوان
گرچه عصمت پرست ماعر هست
شاعرانا منيژه رضوان
هست ايمان اگر رباعي گو
نيست آيا منيژه رضوان؟
زده چاك دهان آرش را
زيكزاكا منيژه رضوان
مانده جيران صدا كند من را
عشق من يا منيژه رضوان
اگر آخوند ما مودب هست
زنده بادا مودب رضوان!
جعفري يك قلم از اين باغ است
تره بارا منيژه رضوان
يا جواد است شيخ اين اسلام
يا شما يا منيژه اسلام!
هست مامان اگر اميني پس
هست بابا منيژه رضوان
تو بپز كيك و خوردني زهرا
مشتري با منيژه رضوان
گفت:اوهو محمد اسدي
گفت: آها منيژه رضوان
سامورايي ست اين فضايلي و
كوروساوا منيژه رضوان
بچه جان شعر كودكت اينجاست
هست قاقا منيژه رضوان
چرت شبهاي شعر را تا ديد
گفت: لالا منيژه رضوان
شب شعر است و مي دمد بي شك
صبح فردا منيژه رضوان
*شايگان ...
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"