وقتی که از همه جا بی خبر هستید و یکهو بهتان خبر میدهند که دارید خاله میشوید چه احساسی پیدا میکنید؟در حقیقت شما بدون اینکه مورد مشورت قرار بگیرید در برابر یک کار انجام شده قرار گرفته اید!

از یک طرف صاحب یک خواهرزاده نازنازی شده اید واز طرف دیگرکمی هم به شما برخورده.آخر مگرمیشود چنین مسوولیت سنگینی را بدون نظرخواهی وصلاح ومشورت به دوش آدم بیندازند؟!

البته درابتدا بیشتر خاله یک توده سلولی کروی شکل هستید که مدام در حال تکثیر است.یک ماهی که بگذرد بیشتر احساس میکنید خاله یک کرم شده اید تا ادمیزاد.چند ماه دیگر که بگذرد احساستان نزدیک میشود به خاله نوزاد غورباقه بودن.در ماههای آخر تصویری که از خواهر زاده خود دارید بیشتر شبیه یک بچه میمون زشت دمدار است.فقط در ماه نهم است که متوجه میشوید که نه! واقعا یک بچه آدمیزاد در کار است.

بالاخره وقتی که نی نی به دنیا میاید از اینکه کسی در آینده به شما تکیه خواهد کرد و به شما خاله خواهد گفت در پوست نمیگنجید.با اینکه خواهرزاده تان زشت است و صورت ماسکه شده ای دارد سعی میکنید بیش از همه به خودتان بقبولانید که چقدر خواهرزاده تان خوشگل است وبه شما رفته.اما اگر3-4ماه دیگر صبر کنید دست خلقت از آن کرم کوچک یک خواهرزاده خوشگل ونازنازی تحویل شما میدهد.فقط در اینزمان است که واقعا حس میکنید خاله شده اید؛هی اورا بغل میکنید ودر هوا میچرخانید واز سر ذوق میگویید:خاله شدم،وای وای/چیکار کنم؟آی آی/کجا برم؟اوه اوه/به کی بگم؟اوخ اوخ!و هی از این قبیل شعرهای من درآوردی میخوانید!