"صلح"
صلح یعنی گردو
صلح یعنی بادام
بی خیال ِ همه چیز
بی نهایت آرام
***
صلح یعنی یک اسب
میش و بز، اردک، غاز
سبز و آبی، قرمز
دشتهایی دلباز
***
صلح یعنی پشمک
شِرشِره، گُل، شادی
صلح یعنی شربت
جرعه ای آزادی
***
صلح یعنی انگور
سیب سرخی تازه
تُرد و شیرین، پُر آب
کاملا اندازه
***
صلح یعنی مادر
کودکی در بازی
آنجلا، ویکتور، جو
ماساهیکو، نازی!
***
صلح یعنی اسلام
صلح یعنی عیسی
صلح یعنی کمونیسم
نوح، بودا، موسی
***
یک نفر پشت به من
ناشناسی در دشت
تا صدا کردم: عشق
صلح سمتم برگشت
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۸ ساعت 11:11 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"