نبینم
مادر عزیزم
یادته یک لیوان بجای میکروفون دستم میگرفتم باهات مصاحبه میکردم؟
و میپرسیدم ازت که شما اگر هنرپیشه می شدین چه نقشی دوست داشتین بازی کنین؟
و تو همیشه میگفتی: نقش بیوه زن!
که کسی توی فیلم نقش همسرت رو نداشته باشه
من از این حرفت خوشم میومد و همیشه همین مصاحبه رو باهات انجام میدادم با اینکه جوابت رو از قبل میدونستم که چیه
منتظر من باش
نبینم بیام اون دنیا ببینم ازدواج کردی
نبینم بیام اون دنیا ببینم بچه دار شده باشی؟
نیام اون دنیا ببینم رفتی مرحله بعدی زندگی ؛
همونجا توی همون مرحله اول بمون
نیام اون دنیا ببینم عشقت به من کم شده؟
نیام اون دنیا ببینم از نزدیکیهای در ورودی خیلی دور شدی و باید دنبالت بگردم تا پیدات کنم
نیام اون دنیا ببینم اون دنیایی نیست
خب؟!
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۹/۱۰ ساعت 21:48 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"