همسایه کوچولو
بهش گفتم: روی سنگ این دختره کنار مامانت هم گل گذاشتی؟!
گفت: من هروقت سر خاک مامانم میام اول سر خاک این دختر کوچولو گل میذارم و براش فاتحه میخونم بعد برای مامانم فاتحه میخونم و روی سنگش گل میذارم!
گفتم: چرا؟!
گفت: این بچه هست
بی گناهه
توقع داره
دلش گنجشکه
دلش برنمیداره برای قبر کناریش گل بذارن برای اون نذارن
با خودم گفتم هنوز نسل آدمهای خوب برنیفتاده
به کجاها که فکر نمی کنن بعضیا!
چقدر نجیب و مهربون
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۹/۱۰ ساعت 21:46 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"