پراید نه تویوتا
آقا
توی بیمارستان ِ یکی از مراکز دور از مشهد(۲ ساعت و نیم فاصله) کشیک بودم
اونجا حتی المقدور زایمان نباس بگیریم
چون اتاق عمل و متخصص زنان نداریم
مادران باردار برای زایمان باید برن مشهد
مگر اورژانسیها که دیگه چاره ای نیست. زایمان رو میگیریم تا خدا چی بخواد
آقا!
توی حیاط داشتم قدم میزدم و مریض نداشتیم
به آسمان ابی مینگریستم
و
به بع بع گوسفندانی که در کوه های مجاور در حال چریدن بودن گوش میدادم
که یهو یک وانت آبی اومد داخل بیمارستان و چند نفر همچین گانگستری با وسایل پیکنیک و فلاسک و یک زن با شیکم گنده پیاده شدن ازش
سریع رفتم جلو گفتم چه خبره؟
خیلی صریح و دقیق گفتن اومدیم زایمان
گفتم چرا نرفتین مشهد؟
گفتن ما همه بچه هامونو همینجا به دنیا اوردیم! بقیه ش رو هم همینجا به دنیا میاریم! مشهد هم نمیریم!
به بابای زائو گفتم ببین حاج آقا
من پزشک عمومی هستم
توی زایشگاه هم ماما داریم
نه متخصص زنان داریم
نه اتاق عمل که اگر مشکلی پیش اومد ببریم مادر باردار رو اتاق عمل
باید میرفتین مشهد
اونا هم گفتن ما همینجا زایمان میکنیم (انگار همه شون باهم میخواستن زایمان کنن!)
و
وسایل پیکنیکشون رو بردن داخل بیمارستان
راه زایشگاه رو هم از سالهای قبل بلد بودن!!
از دیشب تمرکز کرده بودم یک مریض بیاد بدحال نشه ولی مجبور بشیم اعزامش کنیم با امبولانس مشهد که خودمم با امبولانس برم مشهد
هم مراقب مریض باشم
هم با امبولانس و صندلی تویوتاش کیف کنم
هم پول ماشین ندم
گفتم خایلی خب
حالا تمرکز میکنم روی همین مادر باردار
جوری که هم اعزامش کنیم
هم حالش بد نشه
خوش و خرم بریم مشهد
تمرکز سختی بود و میلیمتری باس کار میکردم
که هم اینجا زایمان نکنه
هم اتفاق بدی نیفته براش توی راه یا اینجا
آقا
تمرکزهای من هم که معمولا جواب میده
دقیق میخوره به هدف
ولی از هدف که رد میشه از پشتش به کجا اصابت بکنه الله اعلم
داشتم می گفتم
مرحله ۲ زایمان اصلا پیشرفت نکرد
لذا
پذیرش از مشهد گرفتیم
امبولانس رو اماده کردیم
و پزشک جایگزین هم زود رسید
به مادر هم گفتیم خایلی خب این یکی بچه ت دیگه کلاتی نمیشه
مشهدی میشه!!
اما چشمتون روز بد نبینه
سوپر وایزر اجازه نداد سوار امبولانس بشم
گفت نفر ۶ ام بیمه نمیتونه بشه
و فقط ۵ نفر هر امبولانس میتونه بیمه و سوار کنه
و ۵ نفر ( راننده ، مریض ، همراه مریض با دو تا ماما که برای زایمان احتمالی در مسیر با دستای خودم در پرونده نوشته بودم) تکمیل بود
هیچی دیگه متوجه شدم که همه ش تمرکز کرده بودم روی مادر باردار و امبولانس
روی سوار شدن خودم که قسمت اصلی ماجرا بود اصلا تمرکز نکرده بودم
اقا
تمرکز میکنین
دعا میکنین
و کلا
هرکار میکنین کامل بکنین
نصفه نیمه که تمرکز میکنین همین میشه
۲۱۰ تومن دادم و پشت سر همون آمبولانس رفتم مشهد
با صندلی پراید!!
نه تویوتا!
#منیژه_رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"