امروز یک جایی لب حوض منتظر نشسته بودم
چند تا بچه و دختر پسر نوجوون هم همونجا نشسته بودن
و البته هی میخندیدن و بلندبلند حرف میزدن

انتظامات اومد از اونجا بلندشون کرد
اونا هم ناچارا رفتن
بعد به من نگاه کرد
گفتم ببخشید من خسته هستم

انتظامات گفت شما اشکال نداره بشینین

خیلی بهم برخورد و ناراحت شدم
مگه من چند سالمه که گذاشت بشینم
باید من رو هم مثل همون دختر پسرا از لب حوض بلند میکرد!