باردار
دیشب زودتر رسیدم به شهرستان محل کارم
و تا صبح که پزشک دیگه ای توی بیمارستان بود رفتم زایشگاه خوابیدم
چقدر زایشگاه زیبا
آروم
و
زندگی بخش و التیام دهنده بود
با خودم گفتم ای کاش در پروتکل های جهانی درمانی همه مردم باردار متصور میشدن
و همه ی تمهیداتی که برای ِ و خاص ِ مادران باردار در جهان در نظر گرفته میشه برای اونها هم در نظر گرفته میشد
طفلیها اونها هم باردارن
بار غم!
بار قسطهای عقب افتاده!
بار مادر مریض و لاعلاج!
بار همسر معتاد!
بار فرزند معلول!
بار بیکاری!
بار تورم!
بار جنگ!
ما به نوعی همه بارداریم
و
نیاز به مراقبتهای ویژه تر داریم!
#منیژه_رضوان
@kerkere_nime_baz
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۴/۲۰ ساعت 9:58 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"