به فرشته ی اشیا و افراد گمشده گفتم:
مثلا زنجیر طلای من که توی درمانگاه گم شده بود عاقبتش چی شد؟ چه کسی برش داشته بود؟

گفت : اون الان دست یک عروس خانومه توی بهبهان
یک زن بیوه از مریضا زیر تخت معاینه پیداش کرد برش داشت و فروختش و چرخید و چرخید رسید دست یک عروس خانوم


گفتم ظرف غذام که گم شده بود؟
گفت: اونو مستخدم از دستت ناراحت بود انداختش بیرون


گفتم :
دختر همسایه مون_ زری _ که سال ۱۴۰۲ گم شده بود چی؟
گفت: اونو یک ایرانی دزدید و داده بود به افغانستانیها
الان زن چهارم یک ملا هست توی افغانستان

گفتم: چترم که توی مغازه حاج آقای لعل جاش گذاشتم چی؟
گفت: اون الان آمریکا
گفتم: آمریکا؟ مشهد کجا آمریکا کجا؟
گفت قصه ش طولانیه!

گفتم اون نوشابه
اون سر نوشابه که سال ۸۴ توی آشپزخونه باز کردم و پرید هوا و هیچ وقت و هرگز پیدا نشد همه جای آشپزخونه رو هم گشتیم، اون چی؟

گفت: راستش ما خودمونم هنوز نمیدونیم اون سر نوشابه چی شد؟ کجا رفت؟ و چیکار شد؟ اصلا نتونستیم ردشو بزنیم!

#منیژه_رضوان