نوبل
خُلق این خطه تنگ خواهد شد
گفته بودم که جنگ خواهد شد
گفته بودم که نام این خطه
کشته نام و ننگ خواهد شد
پول شام و ناهار این مردم
صرف تیر و تفنگ خواهد شد
نفَس ِ شیمیایی ِکوچه
سرفه در سرفه تنگ خواهد شد
پای غواص شانزده ساله
طعمه گاه ِ نهنگ خواهد شد
نوک انگشتهای نازک زن
توی این خاک چنگ خواهد شد
دخترم گفت: شهر و خانه ما
کی دوباره قشنگ خواهد شد؟!
باز هم شرق ِ خون و.... صلح ِ نوبل
که نصیب ِ فرنگ خواهد شد
#منیژه_رضوان
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۲۰ ساعت 0:0 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"