نیاز
یک زمانی دیگه از شفادادن مامانت توسط امام رضا و امام حسین ناامید میشی
تسلیم میشی
آروم میشی
رها میشی
میپذیری
و احساس امنیت ِ غم انگیزی میکنی
اون لحظه ای هست که از جلوی حرم که رد میشی دیگه در خودت لزومی نمیبینی که حتما به امام رضا سلام بدی
و اجبارا در بحثها نتیجه رو به سمت اثبات خدا و امامت و عصمت و قدرت امام رضا سوق نمیدی
حالا که نیازت به غم انگیزترین وجه ممکن نسبت به امام رضا رفع شده
میتونی راحت تر در بحثها شرکت کنی
و
کمتر نتایج بحث رو نیازمندانه به سمتی که منصفانه نیست شیفت میدی
بحث منصفانه در درجه اول نیاز به رها بودن و بی نیازی داره نسبت به نتیجه بحث
#منیژه_رضوان
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۱۷ ساعت 4:39 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"