عادی
از فضای بازارگونه و حجره حجره مسقف که رد میشدم، به گزینش آدمهای خاص نگاه میکردم
هیتلر داشت سرنوشتشو انتخاب میکرد
نمیدونم چرا پذیرفت که هیتلر باشه همین پیشنهاد رو به هیچکاک داده بودن و قبول نکرده بود
صاحب یک حجره صدام زد
گفت: میخوای بیجه باشی؟
گفتم: کیه؟ گفت یک جانی
گفتم: برو بابا
چند قدم بالاتر یک حجره بزرگ بود
شیطان داشت نقشش رو میپذیرفت
صداش کردم گفتم:
چرا میپذیری این نقشو؟
گفت: چاره ای نیست
نقشش خالی مونده
دوست نداشتم خدا بیش از این دنبال پر کردن این نقش باشه شرمم میاد بقیه نمیپذیرن این نقشو و خدا بلاتکلیف باشه.
یک کم جلوتر ماری کوری بود
جلوتر انشتین
یک کم بالاتر ناصرحجازی بود
یک حجره دیگه صدام زد
گفت:هی تو میخوای مسیح بشی؟
گفتم: ترجیح میدم یک آدم کاملا عادی باشم.اصلا نمیخوام توی چشم باشم. صاحب حجره گفت: خیلی نقشها خالی مونده.
جمیله رقاص ایرانی
مرلین مونرو
مادر ترزا
صدام
شاه
خمینی
گفتم: حرفشم نزن
من میخوام فقط یک آدم عادی باشم
نه خیلی خوب
نه خیلی بد
یک آدم خوب عادی
حتی اگر بد قراره باشم، بد خیلی عادیی باشم
صاحب حجره گفت: زن یا مرد؟
گفتم: مرد
گفت: فعلا تموم کردیم
گفتم: اینهمه نقش عادی هست بعد شما تموم کردین؟
گفت: آخه متقاضی برای معمولی بودن زیاده
بعد ادامه داد:
حالا بیا زن شو
جا داریم برای زن شدن
گفتم چه شکلی؟ خوشکل؟ چه شغلی؟
گفت: تو چی میخوای ؟
گفتم: شاعر
گفت :فروغ خوبه؟
گفتم :همون شاعر اروتیک سرا؟ نه نه نمیخوام
ترجیحا پروین اعتصامی بهتره
گفت: پر شده
گفتم: پس یک شاعر دیگه
گفت یک جای خالی داریم به نام منیژه عادیه توی چشم هم نیست
گفتم: خوبه
گفت : ببندیم؟
گفتم: خیلی سختی قراره بکشه؟
گفت عی! چی بگم! ولی زیاد سخت نیست.
گفتم : ببندش
بعد ادامه دادم: چطور می میره؟
گفت: سکته مغزی
گفتم:خوبه، ببندش
گفتم :چرا بچه نداره؟
گفت : چون بچه هاش ممکنه خاص بشن یا خییلی بد یا خیلی خوب
گفتم: خوبه خوبه همین منیژه خوبه
داشت سرنوشتمو میبست که دیدم
یک دختر ۵ ساله از کنارم رد شد
قرار بود در ۵ سالگی بهش تجاوز کنن و بکشنش
گفتم :چرا؟
برگشت نگاهم کرد و گفت: چی چرا؟!
گفتم: چرا این سرنوشت رو پذیرفتی؟!
گفت: برای اینکه نقش منیژه برای تو خالی بمونه
#منیژه_رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"