چارشنبه که رسیدم مشهد یکراست رفتم جلسه شعر شاید جدیدالتاسیس آویشن
هرچند که برگزاری همین جلسه توی کوهسنگی و خونه اقای یاوری حال و هوای دیگه ای داشت
اما باز هم دیدن دوستان قدیمی لذت بخش بود
اینکه یک نفر که دشمن شعر سپید هست از یک جلسه با محوریت شعر سپید و امثالهم!!! خوشش بیاد نشون میده پیوندهای عمیقی بین اعضای جلسه برقرار هست
دلم برای فلسفه هرمنوتیک! دعوا! له کردن همدیگه ! شعر ندارم! میشه دو تا بخونم! و خیلی چیزهای دیگه تنگ شده بود
خیلی وقتها
شاید بعضی وقتها
چیزی از بحثهای همدیگه نمی فهمیم
اما در معرض علم و هنر قرار گرفتن باعث ارتقای روحی میشه
آدم رو از سطح جماد و نبات و چارپا جدا میکنه
حتی آدم رو از مردم متمایز میکنه
گیرم که شما ندونین دکارت کیه یا چی گفته
اما یک کم که بگین دکارت دکارت دکارت دکارت دیگه دلتون نمیخواد برید دنبال قیمت ارز و نماز و روزه
تکرار کنید هنر هنر هنر دیگه قادرید توی یک خونه ۵۰متری زندگی کنید و احساس غرور کنید
همین الان تکرار کنید عجم زنده کردم بدین پارسی عمرا اگر برید رای بدید
عمرا
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"