گلهای حقیقت عاقبت پوچیدند
از دشت دروغ، راستها کوچیدند
هر حادثه ای را دو برابر دیدند
چشمان عقابهای ما لوچیدند
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۳/۰۲ ساعت 16:39 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"