جای خالی
وقتی که با مادر و پدرت یا هرکسی دیگه که جاش رو خیس میکنه دعوا میکنی
سرش داد می زنی
خجالتش میدی
می ترسونیش که دیگه جیش نکنه
از بوی بدنش اظهار تنفر میکنی
و
بعدش اون طرف میره
میره سرای سالمندان
میره خونه اون یکی خواهرت
میره اون دنیا
جای خالیش رو که میبینی
تسبیحش
مهرش
استکانش
جاهایی رو که خیس کرده میبینی
دلت براش تنگ میشه
شرمنده میشی از اینکه اینقدر شرمندش کردی
از اینکه سرش داد کشیدی و اون در کمال ناتوانی و بی پناهی از اون پایین به تو که بالای سرش مقتدر ایستادی خیره شده و آب دهنش رو قورت داده، دلت ضعف میره
خیلی دیدن جای خالیش سخته
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ ساعت 19:46 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"