دیروز در اثر باد آنتنمون فاتحه ش خونده شد
و
من رفتم بالای پشت بوم درستش کنم
وقتی میرفتم.بالا گفتم نکنه در پشت بوم مدلی باشه که بستمش از بیرون باز نشه

و اتفاقا
در بسته شد و از مدلی بود که از بیرون باز نمیشه

اومدم زنگ بزنم به خونه که دیدم فقط ۴ درصد شارژ دارم
همیشه اندازه یک تماس ۴ درصد افاقه میکرد
اینبار گفتم نکنه خاموش شه گوشیم
و
گوشیم خاموش شد
هرچی از بالای پشت بوم  داد زدم کسی نشنید
گفتم حالا ساعتها این بالا میمونم 
اما
یک اقایی توی کوچه رد میشد داد زدم بهش گفتم زنگمون رو بزنه 
و
نجات پیدا کردم

در ادامه راه، پیچ انتن افتاد روی پشت بوم همسایه
رفتم زنگ زدم و همزمان گفتم.نکنه کلید پشت بوم شون رو نداشته باشن

اتفاقا کلید پشت بومشون دست طبقه ۲ بود که مسافرت بودن
به هر طریق
انتن درست شد
اما
دیروز که میومدم لاین کفش قرمزام رو برای بار اول پوشیدم

گفتم نکنه پام نرسه به لاین و  به هر دلیلی برم کلات و کفشامو شبکه و حراست ببینه

اتفاقا بخاطر مسایل جوی شب توی شبکه خوابیدم و صبح هم دو ساعت اونجا کار کردم چون هوا بد بود و پزشکای کلات به موقع نرسیدن به شبکه

کسی هست کمی تفکر مثبت به من یاد بده؟
من هرچی فکر میکنم میشه
ولی فقط افکار منفیم اتفاق میفتن:-\