از دیروز ظهر کشیک آنکال منم یعنی هر مریضی اومد خط اول جوابدهی منم نه پزشک دوم
خب بعضی وقتا آدم موقعی که آفه حموم رفتنش نمیاد
و
موقع آنکال بودن میره حموم
از دیروز ظهر تصمیم داشتم برم حموم 
۲ شد
۳شد
گفتم الان مریض میاد
ولی نیومد
آقا
۵شد
۶شد
نیومد

گفتم ۷ میرم حموم
میدونستم تا برم حموم یک مریض میاد
حالا یا واقعا مریض نداشتیم 
یا همکارا پوشش داده بودن تا اون موقع که مریض نداشتیم

۹
۱۰
اصلا تا۱۲شب هم مریض نیومد
احتمال نصف شب مریض اومدن کمه
اما دیگه حال حموم رفتن نداشتم
خوابم میومد
گفتم ولش کن کله سحر میرم حموم
دیگه ساعت ۵_۶ صبح که مریض نمیاد
قلبم و دست چپم هم بگی نگی درد میکرد
بخاطر اینکه از اتاق گرم یهو میرم بیرون و مریض میبینم 
سردرد سینوزیتی هم داشتم

خواب رفتم
و
خواب حموم رفتن دیدن
یک حموم راحت
بی خیال
و
آرام و گرم

که یهو ساعت ۶ صبح امروز تلفن زنگ زد
کاشف به عمل اومد یک مریض معده ش درد میکنه و تعریق داشته
گفتم قربون خودم بشم که درد قلبی واضحم رو تحمل میکنم
و
مردم درد معده شون رو تحمل نمیکنن
مریض رو ویزیت و اعزام کردم
دیگه بیدار شده بودم
صبونه خوردم
رفتم لباسامو جمع کردم برم حموم
گفتم هم مردم صبح جمعه ای خوابن
هم من دیگه تحمل ندارم که دل دل کنم
میرم حموم
به خدا گفتم چطور صدای دعاهام رو نمیشنوی
صدای دوش حموم رو هم نشنو و مریض نفرست تا در بیام از حموم
اما احساس کردم خدا مترصده برم حموم تا مریض بفرسته
منم جاخالی دادم و نرفتم حموم
رفتم ناهار درست کردم
البته ناهار در سطح خودم
ساعت ۱۴ شد
گفتم دلمو میزنم به دریا 
چایی خوردم
و
۱۴:۴۰امروز ظهر رفتم حموم
در حموم باز
و
گوشی مقابلم

دقیقا
۱۴:۵۵دقیقه
گوشی زنگ زد
گفتم نهههههههههه
خدا کنه لیلا باشه
خدا کنه حاژخانوم باشه

اما پرستارمون بود
مریض تصادفی داشتیم


اونا که فکر میکنن پزشکا مفت خوردن خیلی نامردن

شما خودتون حاضرین از صبح تا شب درباره ادرار و اسهال و درد و ناله و سرطان و ... صحبت کنید و حرف بشنوید؟

یا دلتون میخواد همیشه در معرض سخنان روشن و نرم باشید؟

نامردا
از بچگی میدونستم پزشکا بدبختن و همه فکر میکنن خوشبختن
و این بدبختیشون رو مضاعف میکنه