بالاخره اولین حقوق ثابتم اومد
با چیزی که فکر می کردم خیلی فاصله داره
اما بالاخره اومد
هرچند که مامانم گفته هرچی دادن بهت بده به من برات جمع کنم و ۱/۵ میلیون مال خودت باشه ماهانه اما حس خوبی دارم

یاد بچه هایی افتادم که بهشون قول دادم حقوق گرفتم براشون هدیه میخرم

به یکی قول یک ملیون دادم
به یکی پونصد و
به یکی شام و...

شاید ۱۵نفر هستن که بهشون قول حسابی دادم

یادمه به کرامات هم قول دستبند طلا دادم
باهم میرفتیم چارطبقه مغازه داداشش و 
از طلافروشیهای بغلی دستبند انتخاب میکرد

ناقلا چقدر هم قطور انتخاب میکرد

من هرچی دستبندای ظریف و زیبا انتخاب میکردم اون همه ش قطورا رو انتخاب میکرد ولو اینکه زشت بودن

هی من چونه
هی اون چونه
هی من چونه
هی اون چونه

خب لامصب تو که نمیخواستی براش بخری چرا اینقد چونه میزدی باهاش 
اما شایدم میخواستم بخرم وگرنه اینقد چونه نمیزدم
گاهی نیت خودمم برای خودم مشخص نیست
بعضا از خودم یهو نارو میخورم وقتی میفهمم نیت اصلیم در یک ماجرا چیه
خلاصه

کجایی که ببینی بالاخره حقوقم اومد
حالا میتونم محبتاتو جبران کنم
دستبند هست
پولش هست
اراده ش هست
کراماتش نیست

از اون بالا منو میبینی؟
بالاخره پولدار شدم

پولدار که نه

پول دار شدم
در حد ماهی یک ملیون و نیم
بالاخره
بالاخره
بالاخره