ریشه کنی

خدا ازمون نگذره که بدون کرامات خوشحال باشیم
اما الان با لیلا اینجاییم خونه یکی از بچه ها
ولی خوشحال نیستیم در کل
لیلا اومد خونه کراکات امروز گریه کرد و گفت دیگه دلم نمی خواد پیشرفت کنم
به من گفت بیا پیشرفت نکنیم بعد از فوت کرامات
گرفتمش توی بغلم گفتم مطمینم ما همینجوری هم بدون توجه به فوت کرامات پیشرفت نمی کنیم
کلا من خودم سالها هست که پیشرفت و تغییری در زندگی نداشتم
البته از تغییر هم میترسم
سر خاک کرامات عزیزم هم همه چپه وامیستن
هفتمش بهش گفتم اینا رو ول کن کراکات اینا همه ورچپه هستن سر خاکت
مهم منم که درست وامیستم
راستی اون پرچم مال گنبد امام رضا نبود
اون پارچه سبز روی خاک کرامات پارچه روی مرقد امام رضا بود که روی سنگ مزارشون بوده نه پرچم روی گنبد
کاش یکی از ریشه هاشو کنده بودم
دیروز که کراماتو میخواستیم تنها بذاریم به لیلا گفتم لیلا چقد ما بدیم که کراکاتو تنها میذاریم
لیلا گفت دیوونه! اون ما رو تنها گذاشت
تو چرا اینقد چپه فکر می کنی؟
این عروسکا رو لیلا برای خودمو خودش گرفت امشب
خوشحالم که عروسک قهوه ای رو برداشتم
مهرش یهو امشب رفت توی دلم
فکر میکنم مدتها هست که عروسکهای دیگه انتخاب شدن و رفتن اما این عروسک رو هیشکی نخواسته
دیگه شرمنده شده بود از اینهمه بی توجهی
حالا سربلنده که من انتخابش کردم
منم خوشحالم که اون خوشحاله
اونم خوشحاله که من خوشحالم
اما نه اونقدر که نبودن کرامات رو فراموش کرده باشیم
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"