راه رفتن
📖🖌
بعد از خوراک خواهش تن راه رفتن است
استیل خوش تراش بدن راه رفتن است
معلول، روی صندلی چرخدار گفت:
خواب بلند هرشب من راه رفتن است
این روز و شب قدم زدن تو کنار راین
یک نوع در خیال وطن راه رفتن است
بابا دوید و رفت از اینجا و مادرم
چیزی که یاد داد به من راه رفتن است
با اینکه رقص و باله و آواز و شعر هست
اوج هنرنمایی زن راه رفتن است
وقتی که صور می دمد از انتهای حشر
احساس خوب زنده شدن راه رفتن است
#ایواخانوم
#راه_رفتن
🌺
🍃🌺
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۲۴ ساعت 12:18 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"