با تنگی نفس صبح ساعت۷/۵ اومده بیمارستان همه مون رو از خواب بیدار کرده که منو یک زنبور ساعت ۶/۵ گزیده
حالا خود زنبورهای کلات ساعت ۸ از خواب پامیشن. هااااا!
ببینین این دوتا یعنی حاج اقا و زنبور ماده کی و کجا باهم صبح به این زودی قرار داشتن ؟!
امان از این مردا که از خیر زنبورهای ماده هم نمیگذرن.
حالا چی بهش گفته که عصبانیش کرده خدا میدونه
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۱۱ ساعت 12:38 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"