فروختم
آن خر که گفته شد بخرم را فروختم
حتی طناب بسته به خر را فروختم
شاباش بود و رقص من و کافه ای حزین
یعنی در این میان کمرم را فروختم
در آن مغازه ای که خریدش تقیه بود
ششلول غیرت پدرم را فروختم
می شد سفر کنم به حقیقت خطر کنم
در خانه ماندم و خطرم را فروختم
در یک ستاد پشت نظرگاه انتخاب
با یک دو پرس جو نظرم را فروختم
می گفتم اولش که هنر فوق قیمت است
وقتش که شد خودم اثرم را فروختم
فرزند اگرچه هست جگرگوشه پدر
با فقر گوشه جگرم را فروختم
پایی که با کفش* بدوم را خریده اند
بالی که با پرش بپرم را فروختم
گاهی برای شاه و زمانی برای شیخ
در هر دو حال من هنرم را فروختم
*کفش با ف مفتوح
ایراد قافیه
#ایواخانوم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۹/۲۸ ساعت 9:32 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"