گیرکردن
خداوکیلی پزشکیو ول کنم همون شعر رو بچسبم که درآمدش بیشتره!
این بیمارستان ما که پول نمیده
برعکس هی چپ و راست شعرخونی دعوت میشم که کارت داره و دقیقا روزهای کشیکم هستن!
چه بدبختیی گیر کردیم وا!
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۹/۲۶ ساعت 16:2 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"