گم کردن
یکدفعه گوشیت شروع میکنه به خاموش روشن شدن و یک ساعت بعد همه شعرها و عکسها و یادداشتهات که جای دیگه نداشتی میپرن
اول بی قراری میکنی بعد آروم میشی و شعرهاتو فراموش میکنی و همه موارد مهمی که یادداشت کرده بودی کم کم برات بی ارزش میشن
یکدفعه فلشت میسوزه و همه دارایی علمیت به باد میره چیزهایی که سالها بخاطرشون تلاش کردی اول باهمه بداخلاقی میکنی بعد میبینی که بدون اونها هم میتونی ادامه بدی
این گم کردنها و غصه خوردنها و پذیرش شرایط جدید هرچند وقت یکبار تکرار میشه تا اینکه بالاخره یک روز صبح که بیدار میشی میبینی همه چیتو گم کردی
کیف پولت
سوییچ ماشینت
گوشیت
ماشینت
همسرت
بچه ت
اول ناآرومی میکنی
ولی کم کم میبینی که بدون اونها هم میتونی ادامه بدی
ما با هر گم کردنی به نوعی مردن رو تجربه میکنیم
و بالاخره یک روز یکدفعه همه چیو گم می کنیم!
#ایوا
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۸/۱۰ ساعت 13:42 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"