چه حس خوبی داره

تا حالا با این بعد از وجودم آشنا نشده بودم و چنین شناختی نسبت به خودم نداشتم

دیشب بعد از دیدن فیلم "مغزهای کوچک زنگ زده " و پشت بندش آهنگ "دامن کشان ساقی می خواران" این حس در من ایجاد شد که نمی خوام برم سر کار و پولدار بشم ، خوب بخورم و خوب بپوشم در حالی که مردم دیگه چیز زیادی ندارن

 

گو اینکه ادم میتونه پول به دست بیاره و به دیگران کمک کنه اما این بعد وجودم اصلا نمی خواد در حالی که دیگران پول دستشون نمی رسه پول خوب از جایی به دستش برسه!

 

به این بعد وجودم افتخار می کنم و در عین حال ازش می ترسم

خیلی دیوونه س

می ترسم کار دستم بده و یهو همه مال و منالمو ببخشه به مردم! یا یک کار بدتری بکنه

حرف حساب حالیش نیست اصلا