در لومن
مثل کرمی که سالها در روده ای تاریک زندگی کرده و تنها موقعی به روشنایی دست می یابد که بمیرد و دفع شود احساس میکنم که هر روز به انتهای لومن روده پیرمرد تریاکی نزدیک و نزدیک تر میشوم.

+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۴/۲۴ ساعت 10:15 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"