با من از آنچه هست دلت بی خبر بگو

با من از آنچه سود ندارد؛ ضرر بگو

 

عقل سلیم من به بقا تن نمی دهد

لطفا بیا بخاطر من از خطر بگو

 

هر شب برای غصه سرم درد می کند

سردرد من کم است، تو از دردِسر بگو

 

راه مرا به سمت جنون علم بسته است

دیوانه شو طبیعت من از هنر بگو

 

کم گوتر از زبان نزاکت ندیده ام

من مایلم به حرف زدن بیشتر بگو

 

خواهم دهان گشود و به گوش زمانه گفت

با من دهان گوش بگوید اگر : بگو