دکتر سیدمهدی موسوی و دکتر منیژه رضوان!
دکتر منوری میگفت یه روز دوباره سیدمهدی موسوی در زمان دانشجوییش اومد پیش من و گفت دکتر! اینبار دیگه بیرونم میکنن از دانشگاه
گفتم چی شده؟!
گفت سر کلاس فلان واحد درسی همه اصطلاحات دستگاه ژنیتال مرد و زن رو هموجور که استاد سر کلاس درس میداد به زبان فارسی نوشتم و تمام اصطلاحات و اعمال جنسی رو معادل رکیکشو نوشتم
بچه ها که جزوه استاد رو تکثیر کردن یک نسخه از برگه من رو هم تکثیر کردن و من باب تیمن و تبرک یک برگ روی هر جزوه گذاشتن و دادن به دست دخترا و پسرا و شد آنچه نباید میشد!
دکتر منوری میگفت یکبار دیگه هم سید مهدی جعبه های چوبی میوه رو بهم طوری وصل کرد که یک کیف سامسونت با دسته چوبی ساخت و باهاش اومد دانشکده داروسازی! یعنی با سامسونت چوبی!
بعد دکتر منوری رو به من کرد و گفت خداوکیلی تو از مهدی موسوی خیلی بهتری و کمتر دردسر درست کردی برای دانشگاه
کلا چرا دانشگاه علوم پزشکی مشهد اینقدر شاعر خُل و چِل تحویل جامعه پزشکی کشور میده؟!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"