یک جلسه از طرف دانشکده پزشکی برگزار شد جهت نزدیک کردن افکار برای پذیرش اتانازی

البته قصد اصلی رو که برملا نکردن

بحث بین طرفداران و مخالفان اتانازی (مرگ_یاری) بود

یک روحانی از اساتید دانشگاهمون مخالف بود

و یکی از استادای بهداشت عمومیمون مخالف_موافق بود

اما فکر کنم موافق بود و تقیه میکرد

تقریبا و اصلا دقیقا همه دانشجوهایی که صحبت میکردن موافق بودن که مریضهای لاعلاج که درد و شرایط بدی دارن و با خودمرگی شون موافقن تحت مراقبت پزشکی به مرگ راحت دسترسی داشته باشن.

 

منم اون وسطا دیگه اختیار از کفم رفت و به روحانی مربوطه که درسش رو پاس کرده بودم و خیلی نسبت به عزت نفس و حیات انسانی معتقد بود و اصلا کمک به مرگِ پیش از موعد نوع انسان رو برنمیتافت گفتم (البته با عصبانیت گفتم!) :

چطور آدمهایی رو که میخوان زنده بمونن و سالم هستن به هزار بهانه واهی می کشین ولی بیمارانی رو که ازشون قطع امید شده و در شرف مرگ هستن و یا شرایط بسیار بدی دارن که با کمکهای پزشکی و مسکن هم نمیتونن بیماری شون رو تحمل کنن و خودشون هم به مرگ_یاری خودشون رضا هستن به زور میخوایین زنده نگه دارین!

 

هرچند بعدش استاد جواب طولانیی بهم داد اما بعد از صحبت من آب دهنش رو همچین قورت داد که تیروییدش چند لحظه ای ورقلمبید به بیرون که از فاصله دور توی تالار که ما دانشجوها نشسته بودیم تا استاد که روی سن نشسته بود معلوم بود!