فیزیولوژی
هیچی دیگه!
استاد فیزیولوژیمون دوس داشت همینجور که درس میده سوال های
چالشی از بچه ها بپرسه و بچه ها جواب درست بدن تا استاد مطمین بشه مطالب جا افتاده
لذا ما از سال بالاییها جزوه میگرفتیم و سر کلاس وقتی استاد درس میداد یک نگاهی مینداختیم به جزوه و جواب استاد رو میدادیم
کم کم استاد فهمید که کاسه ای زیر قابلمه هست و پرده از راز تقلب ما برداشته شد
این شد که هروقت یکی سوال سختی جواب میداد استاد میگفت باز تقلب کردی یا خودت جواب دادی؟
اما شگرد من این بود که تقلب کامل نمیکردم
یک کم در جواب من من میکردم
یک کم اشتباه میگفتم عامدانه
و یک عالمه ش رو درست میگفتم
اما بچه های دیگه موبه مو متن جزوه که کلام استاد بود رو میگفتن در پاسخ استاد
این میشد که بعد از اینکه من ومثلا خانم فلانی جواب سوال استاد رو میدادیم
استاد به سمت وایت بورد میرفت و ترکه ش رو به کف دستش میزد و میگفت
بله همونطور که خانم اصغری تقلب کردن و همونطور که خانم رضوان فرمودن قلب برای پمپاژ خون الی آخر...
این جمله رو که میگفت عین وقتی که توی استادیوم یک شوت اتفاق میفته و گل نمیشه و جمعیت حاضر یکپارچه آه میکشن یا اوه میگن
همه کلاس باهم میگفتن اووووه!
اقا! هرچیزی حدی داره!حتی تقلب! وقتی زیاده روی کنی لو میری دیگه!
;-)
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"