دیروز خانم رجایی که خودش روزه بود برای ما چارتا من و جمیله که عقب نشسته بودیم کنار خودش و ممدحسین و تربچه که جلو بودن ساندویج فلافل پیچید توی ماشین داد بخوریم

ما اول فکر میکردیم ممدحسین که پشت رل بود  روزه هست واسه همین رعایت میکردیم

اما انگار همه عذری داشتن برای روزه نگرفتن بجز من!

من سعی کردم دوتا مردا که جلو بودن نفهمن که روزه نیستم

لذا میرفتم پایین گاز میزدم ساندویجم رو و میومدم بالا دستم رو جلوی صورتم میگرفتم که از توی آینه ممدحسین منو نبینه که دارم میلومبونم و سریع روم رو به سمت خیابون میکردم میجوییدم فلافلا رو

خلاصه آخرش هم نه تربچه و نه ممدحسین با اینکه کل ساندویجمو خوردم هیچکدوم نفهمیدن که من روزه نیستم

البته حواسم به اینه بغل سمت راست نبود شاید تربچه دیده بود خوردنم رو

اما علی الظاهر هیچ کدوم از اقایون داخل ماشین متوجه خوردن من نشده بودن

اما در عوض  کل مشهد فهمیدن که روزه نیستم

اونجور که صورتمو از ماشین بیرون گرفته بودم و میلمبوندم و ماشینهای گذری با تعجب بهم نگاه میکردن