موی او زرد چشم او زاغ است
سینه اش سرد و کله اش داغ است

 

شکمش کیسه چرم جاداریست
کیسه او محل ارزاق است

رزق او مال مردم دنیاست
رزق او کم که نیست پس چاق است

او زبانش شبیه آدم نیست
یک هجا از زبان او واق است

کار زشتی ست حیله و نیرنگ
او به این کار زشت مشتاق است

عهد خود را همیشه می شکند
گرچه از حامیان اخلاق است

از ملانی جدا نیارد شد
به فلانی اگرچه سنجاق است

کار او تا همیشه ورچپه ست
در زمستان میان ییلاق است

می رود فصل گرم در قشلاق
وای از این مرد او چه خلاق است

هرچه را نام می بری از عیب 
او در آن حیطه نیز مصداق است

هرکسی با شبیه خود جفت است
مطمینم که این یکی طاق است

گوش هرکس به حرف حق ندهد
باسنش گوش و شعر شلاق است

منیژه رضوان