شدم
ابر بودم دوباره آب شدم
سر به صحرا زدم سراب شدم
رفتم از ساقه دلم بالا
توی رگبرگ گُل گلاب شدم
روی خاک زمانه افتادم
آجر خانه رباب شدم
آجر خانه رباب شکست
سنگ اهداف انقلاب شدم
انقلاب از مسیر خود کج شد
مایه غم، خود عذاب شدم
سنگ من آلیاژ پنجره شد
بعدِ یک مدتی خراب شدم
توی یک کوره سخت جوشیدم
توی یک کوره من مذاب شدم
سم اسب و پدال خرمنکوب
سنگ زیرین آسیاب شدم
کاج زیبا شدم اگر از سنگ
زیر انوار آفتاب شدم
کاج را دست انقلاب برید
لاجرم مدتی کتاب شدم
دیگران با کتاب خوش بودند
من هم از دیگران حساب شدم
گاوی از برگهای من شد سیر
اینچنین شد که من کباب شدم
بعدِ نشخوار بعدِ هضم غذا
راهی چاه فاضلاب شدم
پهنِ فاضلاب شد تبخیر
ابر بودم دوباره آب شدم!
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۱/۰۹ ساعت 16:23 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"