مسافر کوچولو
روییده است اگرچه که گُل در کناره ات
امروز می روی به سفر از ستاره ات
آتشفشان کوچک تو شعله می کشد
بد آمدست صبح سفر استخاره ات
تو ایستاده ای لب منظومه زمان
پیداست آرزوی زمین در اشاره ات
دست شهاب سنگ ترا می برد جلو
سرعت گرفته آتش سرخ از شراره ات
روباه،رود،جنگل و مرتع،کویر...مَرد
نه! سیر می شود مگر او از نظاره ات؟!
آری زمین قشنگ و بزرگ است نازنین!
اما مسافرم! چه خبر از ستاره ات؟!
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۱/۰۷ ساعت 10:8 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"