تخیلات
بعد از دیدن کلیپی درباره سرعت بروز سیل
و ایضا
وقوع سیل اخیر در گلستان
مدام توی ذهنم صحنه ورود سیل به خونه مون رو که همکف هم هست بازسازی میکنم
توی این تخیلات فقط یکبار تونستم به جای امنی فرار کنم
از هر ۵ مورد صحنه بازسازی شده هم توی همه شون مامانم رو که اومدم نجات بدم نتونستم
یا بهتر بگم ترجیح دادم کاری که ممکن نیست انجام بدم رو رها کنم و خودمو نجات بدم!:-(
توی تخیلاتمم همون آدم به فکر خودی هستم که در واقعیت هستم!
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۱/۰۳ ساعت 16:15 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"