من با تمام قامت خود فکر می کنم

شد خنده های تلخ، نشد فکر می کنم

 

گاهی به دیگران،به شما یا به بچه ها

گاهی میان جمع به خود فکر می کنم

 

گاهی میان خانه متروک سنتم

گاهی ولی مطابق مُد فکر می کنم

 

گاهی به انتهای جهان، پشت کهکشان

گاهی به کرم توی نخود فکر می کنم

 

کُد می دهند تا جهتم را ... نیافتم

پس لاجرم به صاحبِ کُد فکر می کنم

 

بی انعطاف، بی جهت و بی ملاحظه

آخر چگونه اینهمه غُد فکر می کنم؟!

 

آیا تو تا به حال به یُد فکر کرده ای؟!

من احمقم! چراکه به یُد فکر می کنم

 

پیدا نشد عزیز دلم آلپرازولام؟!

شد شد، ولی اگر که نشد فکر می کنم!