عده ای اهل جنگ و دعوایند

 

 

اهل دعوا و اهل بلوایند

 

جنگ این عده را ضروری هست

وقت آن چارشنبه سوری هست

 

شعبه ی دین سرکشی هستند

شک ندارم که داعشی هستند

 

دوست دارند که بسوزانند

یا بچزند یا بچوزانند

 

گر چه آنها به فکر درمانند

خویش را ناگهان بترکانند

 

دوست دارند هی خطر بکنند

از سر و ته ترقه در بکنند

 

پر جهلند بسکه مجهلوند

پاک از حیث عقل معلولند

 

توی چشم شما جرقه کنند

توی شلوار خود ترقه کنند

 

پنبه نه توی گوششان میخ است

میخ شان تا ته ته بیخ است

 

تق و توق و تریق و ترق و گرمپ

می پوکد توی دستشان هی بمب

 

گرچه این دستشان ز هم پاشد

دست یک دانه بسشان باشد

 

یک عدد چشم کافی است چه جور

این یکی چشمشان اگر شد کور

 

الخلاصه جماعت پخچول

که بخواهند شد همه معلول

 

یک عدد تخته جمله کم دارند

کم، بماند که کرم هم دارند