پیژامه
پدرم رفته توی پیژامه
رفته توو تا گلوی پیژامه
پای او هست روی میز ولی
دست او هست توی پیژامه
مشترک هست راز بابا با
رازهای مگوی پیژامه
بخورد لوبیا اگر بابا
شده باطل وضوی پیژامه
آبی از آفتابه رویش ریخت
آب نه، آبروی پیژامه
حرف شلوار را نخواهد زد
پدرم روبه روی پیژامه
تا نشستم سریع بابا گفت
ننشین کره! روی پیژامه!
پشت در گفت "های "بابا جان
به هوا رفت هوی پیژامه
مادرم رفت سوی بابا جان
پدرم رفت سوی پیژامه
مادرم توی خانه هست اغلب
پدرم هست توی پیژامه
خانه اش را تکاند بابا جان
به هوا رفت بوی پیژامه
شکل بابا شدست از هر حیث
پشت بابا، جلوی پیژامه!
نیز حتی ابهت بابا
هست پیدا ز روی پیژامه
در نیامد پدر از آن، حتی
موقع شستشوی پیژامه
پس بگو مادر حیا جامه ست
پدر بنده شخص پیژامه ست
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۱۲/۱۱ ساعت 13:48 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"